تصاویر آبان 1393












2- رستوران فانوس
3-رستوران باغستان
تاریخ و جغرافیای رودبارقصران و لواسان (1)
رودبارقصران و لواسان دوتا از بخشهای تهران بزرگ و جزء شهرستان شمیرانات است. رودبارقصران با مرکزیت فشم با یک دهستان به همان نام رودبارقصران و دارای 22 آبادی است. لواسان با مرکزیت گلندوئک که شامل دو دهستان به نام دهستان لواسان کوچک و دهستان لواسان بزرگ و کلا دارای 21 آبادی است.این دو بخش در شمال شرقی تهران که از شمال به شهرستان نور، از غرب به شهرستان کرج، از شرق به شهرستان دماوند و از جنوب به شهر تهران منتهی و در موقعیت جغرافیایی 51 درجه و24 دقیقه تا 51درجه و 50 دقیقه طول شرقی و 35 درجه و46 دقیقه تا 36 درجه و 3 دقیقه عرض شمالی واقع شده است. مساحت این دو بخش 1060 کیلومتر مربع که در بین دو منطقه کوهستانی و سرسبز البرز مرکزی از ناحیه شمال غربی و منطقه استپی خجیر در جنوب شرقی واقع شده است.به لحاظ همین تنوع اقلیمی ، تنوع کشت و زرع را میسر می سازد.عمده ترین کونه های گیاهی شامل( کما، کلاه میرحسن، زرشک، بادام کوهی، گون، شیرخشت، اُرس و غیره ) می باشد.بارزترین جانوران این منطقه(تشی، گرگ، خرس قهوه ای، کفتار، پلنگ، بزکوهی، قوچ، میش و کبک) را می توان نام برد. طبق سرشماری نفوس و مسکن در سال 1375 جمعیت این دو بخش 30984 نفر بوده که به علت کوهستانی بودن اراضی مزروعی و سکونتگاهها بیشتر در کف دره ها و در دامنه های کم شیب که دارای خاک رسوبی یا سنگریزه دار نیمه عمیق تا عمیق می باشد، قرار دارد.
تقسیمات جغرافیایی رودبارقصران
نام شهرستان: شمیرانات
نام بخش: رودبارقصران
مرکز بخش: فشم
مراکز شهری: اوشان، فشم، میگون
نام دهستان: رودبارقصران
مرکز دهستان: فشم
آبادیهای زیرمجموعه: آبنیک، اوشان، امامه بالا، امامه پایین، آهار، ایگل، باغگل، جیرود، حاجی آباد، دربندسر، درود، روته، رودک، زایگان، زردبند، شمشک بالا، شمشک پایین، فشم، کلوگان، گرمابدر، لالان، میگون
تقسیمات جغرافیایی لواسان
نام شهرستان: شمیرانات
نام بخش: لواسانات
مرکز بخش: گلندوئک
مراکز شهری: لواسان کوچک- گلندوئک
نام دهستان: لواسان بزرگ، لواسان کوچک
مرکز دهستان: لواسان بزرگ، گلندوئک
آبادیهای زیرمجموعه :
دهستان لواسان بزرگ = رسنان، سیارک، علایین، کلان، لواسان بزرگ، نیکنام ده، افجه، انباج، برگ جهان، بوجان، پشت لاریجان
دهستان لواسان کوچک = تلو پایین، راحت آباد، سد لتیان، سینک، کندسفلی، کندعلیا، گلندوئک، مزرعه سعادت، ناصرآباد، هنزک
وجه تسمیه رودبارقصران و لواسان
(البته در مورد دهستانهای لواسان کوچک ولواسان بزرگ اشتباهاتی وجود دارد بطوریکه افجه از قدیم الایام مزکز دهستان لواسان کوچک بوده و روستاهای انباج و برگ جهان نیز از روستاهای لواسان کوچک هستند)نویسنده وبلاگ افجه نگین لواسان
در کتب تاریخی آمده که به سبب کوهستانی بودن منطقه ، آنجا را قصران(معرب کوهسران) یا کوهساران می خوانده اند.در گذشته قصران خود به دو منطقه قصران داخل و قصران خارج تقسیم می شد. قصران داخل بخشی از آبادیهای داخل رشته کوههای البرز مرکزی از قوچان گرفته تا نور مازندران و قصران خارج از جنوب قصران داخلی یعنی تهران قدیم تا ری را شامل می شد.
رودبار در پهلوی (روتبار) که از دو کلمه (رود) و (بار) تشکیل شده و رود در پارسی باستان که زبان رایج عهد هخامنشیان بوده( روته) و در اوستا( اورود) خوانده می شد.( بار) در زبان پهلوی به معنای ساحل آمده است. به دلیل دره ها و رودهای حاصل از آن این مکان را رودبار می نامیدند.
لواسان نخستین بار در نام کوه دماوند به کار برده شده است. بدین خاطر به هر چه معنی شود باید کوه دماوند هم در آن نقش داشته باشد. لواسان از دو کلمه (لو) و (اسان) تشکیل شده است. (لو) در زبان پهلوی و همچنین در گویش محلی رودبار و لواسان به معنای لبه تیغ یا یال کوه و کلمه (اسان) در زبان پهلوی آسون که به معنای بر آمدن و سر زدن ( خورشید) است. لواسان به تیغه کوهی که خورشید از آن ر می زند و طلوع می کند می گویند. البرز در اوستا(هرا) و هرابرزئیتی و(هرائیتی) و در ترجمه پهلوی(هربرز گفته می شود.
منابع آب رودبارقصران و لواسان
تمامی آبهایی که در سطح این دو بخش در جریان دارد، از ارتفاعات درون بخش سرچشمه گرفته و رودهایی را شکل داده اند . مسیر اصلی رودهای دوبخش پس از جاری نمودن آبادیها به دریاچه پشت سد لتیان وارد و در ادامه و پس از سد به جاجرود و خجیر وارد و در انتها برای آبیاری دشت ورامین به آن منطقه سرازیر می شود. این رودها که تامین کننده رود جاجرود هستند عبارتند از:
1 – رود گرمابدر: از به هم پیوستن رودهای کوچک و بزرگی که از دامنه های شمال و شمال شرقی و جنوب مناطق شیورگاه، جانستان و خاتون بارگاه سرچشمه گرفته و با پیوستن رودهایی که از آبادیهای در مسیر مانند گرمابدر، آب نیک، لالان، زایگان، روته و سایر رودهایی که در مسیر این رود قرار دارد ادامه می یابد و در فشم با رودی که از میگون می آید متصل و به سمت لشکرک سرازیر می شود.
2 – رود میگون: این رود از ارتفاعات شمال، غرب و شرق و جنوب دربندسر و شمشک سرچشمه گرفته و در ادامه با رودهایی که در مسیر این رود قرار دارند به هم پیوسته و در دره هملون با آبی که از چشمه سید گاهره و آبهای حاصل از ذوب برفهای سی چال متصل می شود.این رود از آبادیهای دربندسر، شمشک، جیرود و میگون گذشته و در فشم با آبی که از گرمابدر می آید به هم می پیوندند.
3 – رود باغگل: سرچشمه این رود از دامنه های شمالی و جنوبی کوههای شکراب، آهار، باغ گل و ایگل می باشد. این رود پس از جمع آوری آبهایی که در مسیر قرار دارد و پس از تامین آب روستاهای در مسیر مانندآهار، ایگل، باغگل و اوشان در قسمت ورودی اوشان به آبی که از فشم وارد می شود متصل می گردد.
این سه رود اصلی که در رودبارقصران جریان دارد در ابتدای اوشان تبدیل به یک رود شده و در مسیر خود رودهای کوچک را در بر گرفته واز گذرگاه کلوگان و روستای رودک و زردبند و لشکرک گذشته ودر جنوب گلندوئک شده به دریاچه سد لتیان وارد می شود.
4 – رود کند: این رود ارتفاعات شمالی کند بالا، راحت آباد و ناصرآباد سرچشمه گرفته و پس از جمع آوری آبهای کوچک و بزرگ و مشروب نمودن مزارع راحت آباد، نصیرآباد، خوریان، کند بالا و پایین در جنوب آبادی جائیج به دریاچه پشت سد می رسد.
5 – رود افجه: از ارتفاعات شمال افجه سرچشمه گرفته و پس از جمع آوری آبروهای کوچک و بزرگ و مشروب نمودن آبادیهای افجه، سینک، هنزک وناران در نزدیکی حسن آباد به دریاچه پشت سد منتهی می شود.
6 – رود لوارک: از قسمتهای شمال و شمال شرقی لواسان سرچشمه گرفته و پس از جمع آوری آبروهای کوچک و بزرگ و مشروب نمودن آبادیهای لواسان، کلان، جهارباغ، رازینان به شعباتی که از شمال برگیجان سرچشمه می گیرد پیوسته و به دریاچه پشت سد می ریزد.
علاوه بر اینها رودهای کوچک دیگری وجود دارد که فصلی و دائمی بوده وهمه آنها به همین رودهای اصلی می پیوندند که پس از مشروب کردن آبادیهای در مسیر به دریاچه پشت سد لتیان وارد می شوند.همه اینها رذود جاجرود را بوجود می آورند. علاوه بر اینها رود دماوند هم در انتها وارد جاجرود می شود که خارج از رودبارقصران و لواسان بوده که دشتهای ورامین را مشروب می سازد.
شاخه اصلی جاجرود به طول 140 کیلومتر بوده و در مواقع پر آبی بخصوص در مواقع سیلابی آب مازاد بر احتیاج از طریق مسیل شریف آباد به طرف کویر هدایت می شود.قسمت اعظم آب جاجرود از آن بخش از حوضه که بالاتر از سد لتیان واقع شده و مساحتی برابر 692 کیلومتر مربع دارد تامین می کند و سهم بخش دیگر با مساحت 1200 کیلومتر مربع به علت پایین بودن میزان بارندگی در تامین آب رودخانه کمتر است.دبی متوسط ایستگاه رودک طی دوره 28 سالهاز سال آبی 37 – 36 برابر 07/7 متر مکعب در ثانیه. دبی متوسط ایستگاه لتیان در دوره 22 ساله پیش از احداث سد از سال آبی 26 – 25 لغایت 47 – 46 برابر 47/9 متر مکعب در ثانیه و در دوره 17 ساله پس از احداث سد از سال آبی 48 – 47 لغایت 64 – 63 برابر 80/6 متر مکعب بر ثانیه.
حداکثر آبدهی در اردیبهشت و حداقل آن شهریور ماه می باشد.
رودبار قصران در آیینه تاریخ
1 – به گزارش اسفندیار مازندران را در اصل"موز اندرون" می گفتند، یعنی" ولایت درون موز" و موز نام کوهی بوده است که از حد گیلان تا تالار قصران و جاجرم کشیده بوده است. (ابن اسفندیار، ص 56)
2 – ظهیرالدین می گوید که شاه غازی رستم بن علی بن شهریار(سده ششم هجری) از "گیل و دیلم و رویان و لاریجان و مازندران و کبود جامه و استر آباد و قصران" سی هزار سپاهی گرد کرد و رو به دهستان تاخت و با غزان جنگید. (ظهیرالدین ، ص 42)
3 - ... در همین هنگام حسین بن زید به دیدار برادر تا "شلمبه" ی دماوند آمد و در آنجا 23 روز درنگ کرد. بزرگان قصران و لاریجان به پیشواز او رفتند. (دوران حسن بن زید 250 تا 270 ه)
4 – پادشاه سلجوقی به عباس، والی ری فرمان داد که قسمتی از متصرفات اسپهبد را باز گیرد. عباس با سپاه ری و ساوه و قصران و دماوند و خوار و سمنان به آمل رفت و چزیک رویان و لاریجان و کلار و شلاب را به مامیتر فرستاد و برای اسپهبد پیام داد که جوی خراسان مرز اوست ... ( تاریخ ابن اسفندیار مجلد 2 ص 71 – 72 )
5 – چندی نگذشت که اسپهبد از گیل و دیلم و رویان و لاریجان و کبود جامه و ایتاق و شور یلداشت و کولا و دماوند و قصران و قزوین سی هزار و اندی جانباز فراهم کرد و به راه افتاد. ( عتبه الکتبه = مجموعه مراسلات دیوان سلطان سنجر به قلم موید الدوله منتخب الدین بدیع اتابک الجوینی به اهتمام علامه فقید قزوینی و عباس اقبال تاریخ چاپ اول مرداد 1329)
6 – اسپهبد علاء الدوله هنگامی که لاریجان را گرفت، مردم قصران نیز به او گرویدند و به مهر و نوازش او خشنود شدند. شرف الملوک حسن باوند، قارن پسر بوالقاسم باوند را درفش داد و به قصران فرستاد و پس از مرگ او شهردار لفور را به جای او گماشت.
7 – دژبان دژ طبرک مردی بود قزوینی که از بخشش های اسپهبد بهره ها برده بود.مرتضی عزالدین او را واداشت که دژ را به گماشتگان اسپهبد واگزارد، ولی کسی به نام عماد وزان رای او را برگردانید که "پادشاه مازندران مذهب امامیه دارد و رافضی است. اگر چنین کنی روز قیامت به خئا و پیغمبر چه خواهی گفت؟ همین عماد وزان با لشکری از قتیبه به دامنه دژ امامه قصران رفت و گماشته اسپهبد را از آنجا بیرون کرد و دژ را به فرمانروای قصران به نام عادل سپرد. اسپهبد چون آگاه شد بدان سوی لشکر برد و دژ را گرفت و عادل را با زن و فرزندان و نزدیکان بکشت و پوست سر خودش را به کاه انباشت و تا یک سال در قصران آویخت...
8 - ... امیر علی کاون در آن رزم به خون غلتید و برادرش طغا تیمور نیز در جنگ دیگری که کنار رود اترک روی داد به مازندران گریخت و در کوهستان رودبار و لار و قصران پنهان شد...
9 – چون به عهد خلافت امیر المومنین علی (ع) رسید مالک اشتر از جمله نزدیکان و اصحاب اسرار علی(ع) بود... و لشکر اسلام را پروای تبرستان نبود... اما مسجدی که در شهر آمل در محله چلاوه سر( ونظور دروازه شهر چلاوه سوادکوه است، مانند دروازه ساری و بابلسر) برابر کوچه سماکی نهاده است و مسجد و مناره مالک اشتر می گویند بدان نسبت به مالک می کنند که آن جماعت مالکیه که به امامت مالک اشتر قایلند، بنا نهاده اند و ایشان خود را متشیعه شمردند و آن قوم هنوز باقی اند. اصل ایشان از لار حوالی قصران است(" قصران الداخل و قصران الخارج ... و هما{ در اصل: هی"} ناحیتان کبیرتان بالزی فی جبالها فیها حصن مانع یمتنع علی ولاه الری... و اکثر فواکه الری من نواحیه و نیسب الیه ابوالعباس احمد بن الحسین بن ابی القاسم بن باباالقصرانی الا ذونی من اهل القصران الخارج و اذون من قراها و کان شیخا من مشایخ الزیدیه... (معجم البلادان جلد 4 ص 353)
10 – قصران را دو بخش است قصران بیرونی و درونی 1 – قصران بیرونی (شمیرانات) که دروازه ری بوده تجریش(طجرشت) ونک، کن، سولقان، اذون و دزاه 2 – قصران درونی (لواسانات) نام ناحیه کوهستانی است و آبادانی های آن داخل دره های فرعی جاجرود است.از خاور به لارجان و دماوند، از شمال به رویان(تبرستان باختری) و لار، از غزب به تالیکان(طالقان) و جنوب به قصران بیرونی و دهات آن عبارت است از: ایگل ، اوشان، آهار، آب نیک، انبامه(امامه)، حاجی آباد، دربندسر، روده(رودک)، زایکان(زاکون)، شمشک، فشم، کلوگان(کلیگون)، گرم آب در، لالان و میگون (منوچهر ستوده"قصران ری") یادگار{س 5 ش 10} (خرداد 1328) {55 – 64} ؟ ! ب)
11 – بخش های بزرگ تاریخی تبرستان باستانی و آغاز اسلام عبارت بودند از:رویان، رستمدار، مازندران، فرشوادگر (غارنکوه دوره اسلامی) پیروز کوه، قصران (شمیرانات، لواسانات و دنباوند( دماوند) که هر یک فرمانروایی جداگانه داشته و برخی از آنها مانند دماوند در آغاز اسلام و مازندران در سده دوم و فرشوادگر (بخش سوادکوه) در سده سوم به دست خلفای راسدین و عباسی منقرض و پاره ای مانند گذشته در دست فرمانروایان بومی بود و یک جور خود آزادی داشتند که در آینده یعنی در سده یازدهم اسلامی به دست شاهان صفویه منقرض و بعضی از آنها در سده اخیر به مقتضیات سیاسی و تقسیمات کشوری از تبرستان جدا و پیوست شهرستانهای همسایه شده است که از آن ویژه می باشند: فیروزکوه، قصرانو دماوند که در شکم استان یکم (شهرستان تهران) و بخش جنوبی رویان (رودبار محمد زمان خانی و تالیکان (طالقان) در شکم شهرستانهای قزوین جای گرفت. (تاریخ طبرستان ، اردشیر بزرگ ص 9 پس از اسلام)
12 – امروزه لارز و لارجان را به غلط لاریجان خوانند. مورهان اسلامی راه میان لار و لارجان را با آمل دو روز راه(دو مرحله) آورده اند و پایان خاک لار و لارخان را آغاز خاک قصران (شمیران و لواسانات) دانسته اند ... (تاریخ طبرستان، اردشیر بزرگ، ص 5)
13 – در باره نام مازندران مورخان اسلامی بویژه تبرستانی، داستانهایی که بیشتر آنها به افسانه شبیه است نقل کرده اند که به خلاصه آن می پردازیم. پاره ای آن را محدث دانسته اند، و برخی برای فراوانی درخت "مازو" و بعضی برای دیواری که مانند دیوار چین به فرمان اسپهبد مازیار آخرین پادشاه از خاندان غارنوندی در سراسر مازندران کشیده شده بود و یا به نام کوه موز که از گیلان تا جاجرم و از طزفی تا لار و قصران دامنه دارد، آن را به نام مازو و مازیار،" موز اندر آن" نامیده اند. ( همو، ص 27 تا 28)
14 – عبدالله بن مالک، او را گویند بستکی نزدیک به مالک اشتر داشت، و در قصران(شمیرانات و لواسانات) گروه بسیاری معروف به مالکیه بودند از پیروان او که هر سال به آمل مازندران آمده نذورات و هدایایی به پیشوایان طزیقه خود می دادند و مالکه دشت آمل به نام این گروه مردم است که خانگاه و بناهایی در آن بنا نموده بودند. (همو، ص 141)
15 – در همین روز بود که در ساری به داعی خبر رسید که برادرش حسین بن زید از ری به شلمبه دماوند رسید و بسیاری از بزرگان لار و لارجان و قصران(شمیرانات و لواسانات) به نزد او شتافتند و سر اطاعت فرود آوردند که از آن ویژه محمد بن میکال است. حسین بیست و سه روز در شلمبه بود و سپس به سمت ساری روانه شد. (همو، ص 558)
مقدمه ای بر زبان مردم رودبارقصران و لواسانات طبری یا دری با نگرشی ویژه بر زبان میگونی زبان طبری یکی از زبانهای بازمانده از زبانهای کهن پهلوی، سانسکریت ، که آن هم شاخه ای از خانواده زبانی "هند و اروپایی" است.هند و اروپایی به اقوامی اطلاق می شود که در روزگارانی بس کهن در نواحی واقع در جنوب سرزمین روسیه امروزی، در دشتها و استپهای میان جنوب سیبری، دریاچه آرال، شمال بحر خزر و شمال قفقاز می زیستند.تا هزاره سوم پیش از میلاد این اقوام در زایشگاه اولیه خود می زیسته و پس از آن زمان مهاجرت کرده و به هند و سرتاسر اروپا و آفریقا گسترش پیدا کرده اند.مروری بر ریشه یابی زبان فارسی طبری نشان می دهد که این تغییرات از کجا و در چند مرحله انجام گردید.همچنین گستردگی جغرافیای زبان را می توان تا حدودی لمس کرد.
اروپایی
هند و اروپایی » هندی کهن
آریایی قدیم(هند و ایرانی) »
ایرانی کهن » مادی، اوستایی، سکایی، فارسی باستان
ایرانی میانه » شمال غربی » زاندا، کردی، خزری، مرکزی
فارسی باستان » شرقی » هیتایی، آسی، سندی، خوارزمی، ختنی، پامیری، پشتو
غربی » فارسی میانه » لری » کوهساری، فارسی، بلوچی
در رابطه با زبان طبری دانشمندان غیر ایرانی همچون مگلونوف،خودزکو، درن ... به تخقیق پرداخته اند. اینها نشان از آن دارد که این زبان دارای اهمیت است. گروه مردها که دسته ای از آنها تبری، مازندرانی و رویانی باشند از پیش از سرازیر شدن آریاهای ایرانی به فلات ایران کنونی مانند بومیان دیگر این سرزمین فرهنگ و زبان جداگانه داشته و هر بخشی و دسته ای را گویش ویژه ای بوده است که از ریشه زبان مردی سرچشمه می گرفته و در همه جا یکسان و برابر بوده است مگر با اندک اختلاف و این دو گانگی را می توان ناشی از آمیزش با همسایگان دانست.چنان که امروزه نیز پس از گذشت هزاران سال مردم بخش شمال خاوری تبرستان بزرگ به شوی همسایه بودن با گرگان و ترکان و کومسی ها (سمنان، دامغان و بسطام) با گویش آنها که امروزه آن را " تاتی " خوانند و مردم شمال باختری به شوی همسایگی با گیلانیان و مردم ری ( دماوند، قصران، شمیرانی ها و لواسانی ها) با گویش آنان سخن رانند ولی مردم دور افتاده کهستانی با همان زبان و گویش باستانی خود گفتگو کنند که فهم آن برای مردم شهری و مردمان دیارهای دگر سنگین و دشوار است. تاریخ طبرستان- اردشیربزرگ –ص25
خداوند بزرگ را شاکر هستم که توفیق داده یک سالی را در استان مازندران شهرستان نوشهر (مزگا ) زندگی کنم .در این یک سال توانستم با افرادی نجیب ، مهربان و دانشمند آشنا شوم . غیر از دوستان سعی کردم به لحاظ رشته درسی خودم تحقیقاتی پیرامون دریای خزر ، پوشش گیاهی ، جاذبه های گردشگری و تفاوت زبانی میگون و مازندران انجام دهم . در رابطه با زبان باید بگویم : در آنجا وقتی من با مردم به زبان میگو نی صحبت می کردم ، هیچگاه پیش نیامد که به درستی جوابی بشنوم .بعضی ها فکر می کردند که می خواهم ادای آنها را در آورم .بعضی ها فکر می کردند می خواهم زبان مازندرانی یاد بگیرم .بعضی ها بدون هیچ عکس العملی با من به زبان فارسی صحبت میکردند .بعضی ها هم لهجه مرا به ترک ها شبیه می دانستند و از من سوال می کردند که شما ترک هستید . و بعضی ها هم نوع آهنگ و تولید صدای زیر و بم مرا با جوکی ها ( آهنگرها = کولی ها )برابر می دانستند .من هم از زبان آنها تنها چیز هایی را متوجه می شدم که در زبان میگونی بود .بقیه را به سر تکان دادن پرداخته و گهگاهی هم کلمات نا مفهوم را می پرسیدم . البته با همکاران و دوستان فرهنگی ام به زبان محلی صحبت می کردیم .آنها همه مواردی را که اشاره کردم می دانستند.جای هیچ شک و شبهه برای آنها نبود .اگر می خواستم خیلی جدی با آنها صحبت کنم و جواب دادن آنها برای من مهم بود ، به زبان فارسی صحبت می کردم ، تا آنها هم به زبان فارسی صحبت کرده تا مغز کلام را متوجه شوم .انگاری هیچکس در آنجا به واژه هایی که ما به کار می بریم آشنایی ندارند .وقتی می گفتم اهل رودبار قصران هستم ، نمی شناختند .وقتی می گفتم زبان ما با زبان فیروزکوه ،دماوند ،گچسر و شهرستانک شبیه است ، تازه متوجه می شدند کجا منزل داریم .این جای بسی تاسف است که رودبارقصران آنقدر آشنا نیست که حتی همسایگان هم کیش شمالی ما شناخت سطحی از آن داشته باشند .تقصیر این عمل بر می گردد به افرادی که گذشته در رودبارقصران زندگی می کردند . ..
بزرگان و ریش سفیدان ما که مدام در جنگ و جر و بحث داخلی بوده و هستند و کمتر به عوامل فرهنگی توجه داشتند .فرهنگیان و فرهیختگان دیار ما یا کم بودند و یا اینکه در باب شناخت رودبارقصران به جامعه کمتر تلاش شده است .در اینجا باید از همت دکتر کریمان و کتاب ارزشمند آن صمیمانه تقدیر و تشکر کرد . اگر همین کتاب هم نبود شاید وضع بدتر از این می شد .
اما فرزندان شمال به بزرگان خود ارج نهاده و در هر منبر و وعظی که به دست می آورند از آنها حمایت می کنند . بزرگان مازندران به خصوص نور و رویان و کجور کم نیستند . ازمیرزا آقاخان نوری ، همان فردی که با دستیاری مادر شاه نیرنگ به خرج داده و میرزا تقی خان امیر کبیرسرداراصلاحات دوران قجر را از صدارت عزل و درحمام فین کاشان به قتل رسانیده تا همین نوری هایی که در صدر و طبقات بالای اجتماع قرار گرفته و از آن به پایین هم تا شیخ فضل اله نوری و... همه اینها چه خوب وچه بد به نوعی ستارگان آسمان شمال را چشمک زده و خود نمایی می کنند .اما در میگون چه داریم ؟ هیچ ! ما اگر به تهران برویم و بگوییم اهل میگون هستیم ، اکثراً نمی شناسند .مگر کسانی که به میگون و یا یکی از روستا ها ی آن دیار برای خوش گذرانی رفته باشند .ذهن آنها را فقط آب و هوای خوب پر کرده است . در نوشهر وقتی از هر فردی اسم کوچکترین روستا را می پرسی ، می دانند .البته محیط نوشهر کوچکتر از تهران است. شاید اکثر افراد هم روستاییانی باشند که به شهر مها جرت کرده اند ، اما کوچکترین و دورترین روستا در شهرستان های نوشهر و چالوس در مقابل میگون و رودبارقصران نسبت به تهران تمثیل چندان بی موردی نیست .در همان زمان با یکی از دوستان سفری به روستای اویل در بخش کجور داشتیم .وقتی به اتفاق همراهم جناب آقای اباذر قمی که از اهالی همانجا هم بود ، به کوهنوردی پرداختیم ، روستاها از دور نمایان بود . آقای قمی با اشاره به یکی از روستا ها می گفت :آن روستا "کلیک : است .آقای دکتر محسنی نماینده مردم چالوس و نوشهر از آن روستا می باشد ، وهمینطور الی آخر ...اما رود بارقصران با آن عظمت و ویژگی ها که برترین آن همجوار با پایتخت است افراد و نخبه های کمتری پیدا می شود .در گذشته دو نفر بومی وقتی به تهران می رفتند خجالت می کشیدند به زبان محلی صحبت کنند . امروزه هم کما بیش همینگونه است .اما در مازندران اگر چه تقریبا فارسی صحبت کردن را افتخار می دانند ، و در گفتار و نوشتارها کمتر از زبان محلی استفاده می شود .شعر ها و آهنگها و داستانها و نمایشهاهم بیشتر برای همایشها و جشنواره ها استفاده می شود . مرض پشت پا زدن به آیینها وسنتها هم به نوعی در آنجا احساس می شود . اما با همه این احوال می توان در دریای واژه ها و آیین ها و... شیرجه زد و صیادی کرد .اگر در فامیلی افراد در آنجا دقت شود مشاهده می شود همچون :درزی ، سلیمانی ، شعبانی وجود دارند که از روستا های کجور می باشند . بعضی از آنها به تهران ، کرج ، گچسر ، نوشهر و چالوس مهاجرت کرده اند . به نظر من این فامیلی ها بی نسبت با مشابه آن در میگون و امامه نمی باشد .همچنین فامیلی ها یی با پیش وند "کیا " مثل کیا کجوری و کیا لاشکی وجود دارد که اینگونه پسوند ها و پیشوند ها را در میگون و شمشک و دربند سر داریم .مثل کیا شمشکی ، کیارستمی ، کیادربند سری و سالارکیا .
خوشحالم از اینکه دوستانی در فرهنگسرای میگون و به کمک شهرداری محل در ماهنا مه ای به نام قصران به تحقیق و نگارش در باب آداب و رسوم و فرهنگ و واژه های میگون کار می کنند . این کار به تنهایی سخت و فراگیر نخواهد شد .باید زمینه هایی را فراهم کرد تا این کار فراگیر و دامنه آن حدود طبرستان جنوبی و شمال ری ، تقریبا از فیروزکوه تا طالقان را در بر گیرد .امروزه بیشتر آداب و رسوم و سنتها و حتی نوع اشتغال ما به باد فراموشی سپرده شده است . وقتی در روستاهای البرز مرکزی همانند روستاهای گچسر ، یوش ، سیاه بیشه و بلده و.. گام بر می داری، میگون در 60 سال پیش را به یاد آدم می آورد .البته برای این کار نیاز به یک فکر دسته جمعی و علاقه مند می باشد .باید نیروهایی را در بخش های مختلف مورد شناسایی وکار قرار داد .این کار باید با مطالعه بیشتر و برنامه ریزی های کوتاه مدت و بلند مدت باشد تا شاهد تولید آن در زمان مشخص باشیم .کار در حیطه زبان میگون رسمیت نخواهد داشت . چون از خودش ریشه ای ندارد .نمی توانیم بگوییم این زبان و یا این فرهنگ در میگون شکل گرفت و منتشر شده است .باید آن را ریشه یابی و همه این محدوده جغرافیا یی را درک و مطالعه نمود .بین واژه های ما و مازندرانی ها تشابهات و اختلافات بسیاری وجود دارد . این اختلافها در لهجه ها هم مشاهده می شود .مثلا در طبری به گنجشک (میچکا ) و ما با لهجه میشکا می شناسیم و صحبت می کنیم .باید این اختلاف ریشه یابی شود .کدامیک درست است .البته باید بدانیم که آنهایی که به زبان مازندرانی صحبت می کنندواژه ها صحیح تر است . ولی چرا ما (چ ) را به (ش) تبدیل کرده ایم ؟علتش گذشت زمان بود ویا اشتباه در تلفظ بود . شاید هم عربها زودتر به رودبارقصران دست پیدا کرده وچون آنها "چ" نداشتند به "ش" تبدیل شد .و دلایل دیگر که به آنها باید رسیدگی شود .در بعضی از واژه ها ما جایگزین نداریم .مثل : مرغابی که در زبان طبری "اوسیکا "و ما به همان مرغابی قناعت کردیم .بعضی از واژه ها را به نوع دیگری تلفظ می کنیم .مثل : "عقاب " که در زبان طبری "واشه "و ما تنها "دال " را می شناسیم .در بسیاری از نامها یا واژه ای نداریم و یا نشنیده ایم .اگر به روستاهای مجاور سرکشی کنیم می توانیم واژه های مفقود شده نیاکانمان را دریابیم . وگرنه باید در بسیاری از لغات واژه ای نداشته باشیم .
گوناگونی گویش های زبان طبری از محلی به محل دیگر و از شهری به شهر و از روستایی به روستای دیگر وجود دارد. همین تفاوت گویش ها اصطلاحات و فرهنگهای مخصوص به خود داشته که با فرهنگهای محلات دیگر متفاوت است.نداشتن آشنایی اولیه با زبان طبری باعث می شود که دیگران آن را با زبان گیلانی اشتباه بگیرند.گویش مردم رودبارقصران ولواسانات هم زیر مجموعه گویش و زبان طبری است که با اندک اختلافی در روستاها تقریبا نزدیک به یکدیگر می باشند. البته روستاهایی همچون فشم، رودک، اوشان و زردبند مقداری به فارسی دری نزدیک تر می باشد. سعی کردم به عنوان نمونه فرهنگ لغات میگون را جمع آوری کنم. این فرهنگ را با استفاده از دانسته های خودم و کتابهایی از جمله تاریخ زبان فارسی تالیف دکتر مهدی باقری و سایت های مختلف فرهنگ طبری استفاده کردم .
برای راهنمایی
برای هجایای صحیح حرف کشیده او از حروف لاتین(oo)و برای صدای کوتاه اُ ( o) و برای حرف ای (ee ) استفاده شده است.
در بعضی از کلمات در رودبارقصرانی (او) و در لواسانی (اُ) تلفظ می شود.مانند: یَخدوون و یَخدُن
در فرهنگ لهجه لواسانی و رودبار قصرانی اکثریت قریب به اتفاق هم آوا و کلمات مخصوصاً اسامی گیاهان و حیوانات به یک صورت ادا می شود. اما در بعضی از افعال اصوات و یا حروف با یکدیگر متفاوت است.
- در لهجه رودبار قصرانی" دِپاتَن" به معنای پاشیدن و در لواسانی "دِپاختَن" تلفظ می شود. در برخی افعال پیشوندها اختلاف دارد همانند:(بو) و(گر) که در کلمات "بَویئَن" و "گَردی یَن" کاملاً مشهود است. با توجه به اینکه عربها حرف (گ) نداشتند حدس زده می شود(گردی ین) اصالت خودش را بیشتر حفظ کرده است.
- در انتهای برخی افعال فرق بین لهجه رودبار قصرانی و لواسان در (ین) و (ئن) می باشد. مانند "بَویئَن" در رودبار قصرانی و "بَوی یَن" در گویش لواسانی.
- در بعضی جاها مصوت بلند (آ) به (او) و بعضاً تبدیل حرف آخر به یک حرف دیگر ختم شده است. در حقیقت" ب" در آخر بعضی از کلمات دو حرفه در گویش رودبارقصرانی و لواسانی تبدیل به (oo) می شود .مانند: (آب – او ) – (تب – تو ) – ( لب – لو ) البته در لهجه شیرازی هم دیده می شود.
- کلماتی که به ها غیر ملفوظ ختم می شوند کسره تبدیل به فتحه می گردد.مانند: (آینِه) که به (آینَه) تبدیل می شود.
- در مورد صرف افعال پیروی از دستور زبان رسمی معمول است وبا هم هرجا عادت زبانی رودباری ولواسانی ایجاب کرده ،صامت یا مصوتی - دگرگون شده است مانند: (بشکن – بِشکِن ) – (می خواهم - وینِمَه)
- ضمیرهای اشاره (این) و (آن) در گویش رودباری لواسانی به (اینَه)و(اونَه) وجمع آنها به (ایناهان) و (اوناهان) تغییرپیدا می کند.ضمایر مفعولی مرا (مِنَه ) ترا (تورَ ) مارا (اِمارَ)
" ها " در آخر کلمه بعد از الف در لهجه رودباری و لواسانی از تلفظ ساقط می شوند .مانند : (چاه – چا) – (روباه – روبا) – (شاه – شا ) – (ماه – ما )
- در تعدادی از کلمات که وسط آنها الف است موقع تلفظ "الف " به " واو " تبدیل می شود .مانند : (ارزان – ارزون ) – (تکان – تکون ) – (جان – جون )
برای نمونه:
رودبارقصرانی لواسانی فارسی
دِپاتَن دِپاختَن پاشیدن
بَویئَن گَردی یَن شدن
بَزوئَن بَزی یَن زدن
بَزوئَه بَزی یَه زده
بَویئَن گَردی یَن شدن
هِدائَن دایَن دادن
هِرِسّاندَن واستاندَن ایستاندن
هِرِسّائَن واستایَن ایستادن
پارِه کُردَن وَدَرُندَن دراندن و پاره کردن
هِراویئَن وشراووی یَن دور پیچ کردن با طناب و غیره
بیاردَن بیوردَن آوردن
هَدَر بوردَن هَدَر بَشایَن هدر رفتن
حیات وحش در رودبارقصران و لواسان
در منطقه رودبارقصران و لواسانات حدود 40 نوع از انواع حیوانات پستاندار شناسایی شده بودند که به علت شرایط نامساعد محیط زیست از جمله تخریب زیستگاه و شکار بی رویه و نظارت و مواظبت نکردن باعث شده که تعدادی از این گونه ها یا از بین بروند و یا اینکه مهاجرت نمایند. امروزه البرز مرکزی و ورجین حفاظت شده می باشد که از یک امنیت نسبی برخوردار می باشد.
طبقه بندی پستانداران منطقه به ترتیب راسته خانواده و گونه
راسته حشره خورها:
خانواده خارپشت: گونه خارپشت گوش بلند – گونه خارپشت اروپایی
خانواده حشره خور: گونه حشره خور دندان سفید
راسته خفاش ها:
خانواده خفاش نعل اسبی: گونه خفاش نعل اسبی
خانواده خفاش های معمولی: گونه خفاش حنایی، گونه خفاش بال بلند، گونه خفاش گوش پهن
خانواده خفاش های دم آزاد: گونه خفاش دم آزاد اروپایی
راسته جوندگان:
خانواده سنجاب: گونه سنجابک درختی
خانواده تشی: گونه تشی
خانواده خرگوش: گونه خرگوش
خانواده موش ها: هامستر گونه دم دراز، هامستر خاکستری، ول آبزی، ول حفار افغانی، ول معمولی، جرو ایرانی، موش ورامین، موش خانگی، موش صحرایی
راسته گوشتخواران:
خانواده سگ سانان: گونه گرگ، گونه شغال، گونه روباه معمولی
خانواده خرس ها: گونه خرس قهوه ای
خانواده کفتارها: گونه کفتار
خانواده گربه سانان: گونه گربه وحشی، گونه سیاه گوش، گونه پلنگ
خانواده راسوها: گونه راسو، گونه سمور، گونه شنگ، گونه زرده بر، گونه رودک، گونه گربه وحشی، گونه سیاه گوش، گونه پلنگ
راسته زوج سمان:
خانواده گاوسانان: گونه آهو، گونه پازن، گونه قوچ البرز مرکزی
خانواده خوک ها: گونه گراز
منبع : سایت شهدای میگون
مشاهیر
از شخصیت های مشهور افجه باید از سید جمال الدین افجه ای از مشروطه خواهان بنام ایران یاد کرد. همچنین دو فرزند وی سید مهدی افجه ای و سید محمد هادی افجه ای از دانشمندان زمان خویش بوده اند. و نیز علامه میرزا آقا افجه ای از شاگردان ملا حسینقلی همدانی از مشاهیر شخصیت های افجه است.
ادامه......
در منطقه افجه هنوز آپارتمان نشینی وجود ندارد واکثر خانه ها بصورت ویلایی ویا دو وسه طبقه می باشد منازل اجاره ای بسیار محدود بوده و به آسانی بدست نمی آید در افجه چند مورد بنگاه املاک وجود دارد که غالب فعالیت آنها در امر خرید وفروش زمین وباغ میباشد
در فصل بهار و تابستان متقاضیان زیادی بعلت مسافت ۳۰کیلومتری آن با تهران و وجود آب و هوای فوق العاده مطبوع خواهان اجاره مسکن میباشند که بجز چند مورد از آنها در این مورد موفق نمی شوند.
برای اطلاعات بیشتر با شماره۰۹۱۲۲۰۷۷۹۲۱ تماس حاصل نمایید
سایت اطلاعات املاک افجه
http://amlakafjeh.blogfa.com/
افجه روستایی کوچک است که در شمال شرقی لواسان در نزدیکی تهران قرار دارد. دشت هویج یکی از زیباترین جاذبه های روستای افجه است که در ارتفاع 2 هزار و 400 متری از سطح دریا و در بالا دست مرکز روستا، ناحیه گلندوک و لواسان قرار دارد.
در روزگار گذشته بخش وسیعی از زمین های این دشت به کاشت هویج اختصاص داشته اما امروز اثری از این مزارع به چشم نمیخورد.
اگرچه کشاورزان محلی محصولات زیادی در دل این مزارع کاشته اند. مثل سایر روستاهای لواسان بیش از بقیه خودنمایی می کنند.
برای رسیدن به دشت هویج 2 مسیر پیش روی قرار دارد. اولی یک جاده آسفالته 5 کیلومتری است که با عبور از جاده لشگرک ما را به لواسان و درنهایت افجه و دشت هویج میرساند.
راه دوم نیز 8 کیلومتر مسافت دارد و به طرف شمال شرقی میرود. به دلیل کوهستانی بودن جاده رسیدن به دشت هویج در تابستان حدود یک ساعت و نیم و در زمستان به بیش از 2 ساعت زمان نیاز دارد که ممکن است در فصل سرما گردشگران را با دردسرهایی روبرو کند.
اغلب مسافرانی که به دشت هویج سفر می کنند گشتی در مزارع و باغهای آن زده و چند ساعتی را با طبیعت بکر این منطقه سپری می کنند.
دیدن جاذبه های زیبا و مناظر بکر دره شمالی افجه نیز خالی از لطف نیست. این دره در فصول مختلف سال مورد توجه هزاران گردشگر قرار دارد و از این رو مورد توجه کوهنوردانی است که از مسیرهای آن برای صعود به قله های آتشکده، ساکا، یخچال و مهرچال استفاده می کنند.
همچنین نقل شده است که یکی از راههای قدیمی افجه که به مسیر عبور پادشاهان صفوی اختصاص یافته بود از همین مسیر گذاشته و تا دشت لار ادامه می یابد.
آنها از این جاده برای شکار و تفرج استفاده می کردند، امروز میتوان آثار کاروانسراهای صفوی را که در آن سوی دیواره صخره ای کوه و در انتهای دره واقع شده است مشاهده کرد. در امتداد این مسیر آبشار پسچویک در فاصله 1.5 کیلومتری شمال شرقی روستا و در منطقه یال کوه که مشرف به دشت هویج است، قرار دارد.
این آبشار حدود 15 متر ارتفاع داشته و اطراف آن پوشیده از درخت های افرا است. آبشار زیبای موآب که در سینه کش قله ساکا و قبل از دشت هویج واقع شده است نیز در حدود 180 متر ارتفاع دارد و بجز اواخر تابستان که تا حدی آرام و کم آب به نظر میرسد در سایر فصول پرآب و خروشان است.
در شمال غرب دشت هویج و در مسیر صعود به قله آتشکده دشت سبواستان با درختان گردو و گیلاس خودنمایی میکند و آبشار چرند به ارتفاع 45 متر از دامنه کوه به دره پایین دست آن سرازیر میشود. کمی آن طرف تر حمام تاریخی روستا که در مرکز بافت قدیمی واقع شده نظرها را به خود جلب میکند.
این حمام دارای 2 بخش مجزای زنانه و مردانه بوده و بنای آن دارای طاق، گنبدهای عرقچین و قوس های جناغی است. اهالی قدمت حمام را به دوره صفوی یا اوایل حکومت قاجار نسبت میدهند اما همچنان فعال است و مردم روستا از آن استفاده می کنند.
با پشت سر گذاشتن آبشار و دیدن معماری خاص حمام افجه به محله های قدیمی و بافت های اصیل این روستا میرسیم که در فاصله های نزدیک به هم قرار گرفته اند.
اگر به محله چراغان سری بزنید می توانید ضمن تماشای بافت دیدنی آن سقاخانه حضرت ابوالفضل را از نزدیک ببینید. این سقاخانه و درخت چنار کهنسالی که قدمت آن را به 400 سال قبل نسبت داده اند از شهرت زیادی برخوردار هستند.
معماری قلعه ساکا و فراموشی قصر قجری قلعه مرتفع و بلند سربند یا ساکا که از ارتفاعات منطقه بر روستاهای امامه، راحت آباد، ناصرآباد، افجه و بخش عظیمی از لواسان اشراف دارد، از بناهای بسیار قدیمی این ناحیه است. براساس آثار باقی مانده مصالح به کار رفته در این بنا را سنگ لاشه، ملات گچ، ساروج، آجر، خشت و گل تشکیل داده است.
سفال های یافت شده در پیرامون قلعه از انواع نخودی، نقش استامپی، نقش زیر لعاب و سفالهای لعابدار سبز رنگ، لاجوردی و آبی است که قدمت قلعه را حداقل به قرون دوم و سوم دوره اسلامی میرساند.
این قلعه تا دوره صفوی فعال بوده و توسط اقوام بومی مورد استفاده قرار می گرفت و اکنون نیز در ردیف آثار ملی قرار دارد. به موازات این قلعه میتوان بقایای قصر قجری را در ناحیه شمالی روستا و مشرف به باغهای پوشیده آن مشاهدات کرد.
این قصر به ناصرالدین شاه تعلق داشته و توسط اعتمادالدوله ساخته شده است. به جز پی دیواری به ارتفاع 1.5 متر و طول یک متر و انبوهی از آجرهای قرمز رنگ اثری از این قصر برجا نمانده است، با این حال میتوان به همین مقدار هم بسنده کرد و بقایای آن را از مرگ تدریجی مصون نگه داشت.
تعداد بازدید : 828
تاریخ انتشار : 13-01-1391 , 22:47
|
منبع: http://dortina.com/Iran-Tourism/جاذبه-های-گردشگری-افجه |
افجه [۱] یکی از روستاهای دهستان لواسان کوچک بخش لواسانات در شهرستان شمیرانات استان تهران ایران است. افچه که مرکز دهستان لواسان کوچک است، روستایی بزرگ و آباد و در فاصله پنج کیلومتری از شمال خاور شهر لواسان مرکز بخش لواسانات واقع گشته و ناحیهای کوهستانی و سردسیر است.آب افچه از رودخانه و چشمه ساران شمالی و شمال شرقی از جمله چشمه ساران کوه های آتش کوه –ریزان – ساکا-کوه های اطراف گهچال تامین میگردد . افچه حدود70 هکتار باغ و قلمستان دارد و شغل مردمش اکثرا کشاورزی وتعداد محدودی نیز گلهداری می کنند. اهالی محلی افجه در دشت لار کوچک (قُلقُلَک) و دشت لار بزرگ (مَرغسر) حق چرا دارند و از دیرباز تا کنون در آن پهنه وسیع به دامداری میپردازند.[۲] [۳]
صاحب طرائق که به سال ١٣١۵ قمری از آنجا دیدن کرده در باب آن چنین نوشته:
«افچه جای بسیار باصفا و خوبی است،باغات زیاد و آبشارهای بسیار دارد،در واقع پایتخت لواسان کوچک است،به قدر لزوم دکاکین هم دارد...جوراب بافی در آنجا کسب معتبری است...از جمله عمارات خوب افچه قصر رفیع و بنای منیع مرحوم میرزا آقاخان صدر اعظم نوری است اگرچه محتاج مرمت است ولی آثار بجا مانده حاکی از قدمت آن است
اما در حال حاضر کشاورزی و گله داری همانند گذشته انجام نمی شود البته بخش کشاورزی که در گذشته به کشت صیفی جات اختصاص داشت در حال حاضر تبدیل به باغات سیب و گیلاس و محصولات درختی گردید که آن هم با توجه به شرایط خاص آب و هوایی وجاذبه های طبیعی در حال تغییر کاربری وتبدیل به ویلا گردیده بطوریکه طی چند سال گذشته درصدی از باغات تغییر کاربری داده شد.
در مورد گله داری فقط تعداد محدودی از خانواده ها که کمتر از انگشتان دست است آن هم بطور محدود به این شغل مشغول هستند
رسیدن به افجه از تهران به سه طریق ممکن خواهد بود.
1- تجریش -مینی سیتی -بزرگراه لشگرک - گردنه قوچک -لواسان -افجه
2- فلکه چهارم تهرانپارس -خیابان استخر- گردنه قوچک -لواسان -افجه
3- سه راه تهرانپارس -خیابان دماوند -حکیمیه -لشگرک-لواسان -افجه
فاصله تقریبی به کیلومتر از تهران بصورت میانگین 25 کیلومتر و نیم تا چهل وپنج دقیقه زمان خواهد برد
درباره هرگونه اطلاعات در خصوص خرید وفروش املاک وقیمتهای آن با شماره تلفن ۰۹۱۲۲۰۷۷۹۲۱ تماس حاصل نمایید
مشاهیر
از شخصیت های مشهور افجه باید از سید جمال الدین افجه ای از مشروطه خواهان بنام ایران یاد کرد. همچنین دو فرزند وی سید مهدی افجه ای و سید محمد هادی افجه ای از دانشمندان زمان خویش بوده اند. و نیز علامه میرزا آقا افجه ای از شاگردان ملا حسینقلی همدانی از مشاهیر شخصیت های افجه است.
ادامه......